-
خارزار
1402/03/26 11:32
خارزار روزی که مزرعه به خدا واگذار شد گابریل کدخدا شد و انباردار شد مایکل امیر کاشت نه، داشت نه، برداشت شد فقط دست خسیس ابر خدا آبیار شد جز آذرخش شوم در انبان نداشت ابر آتش به اختیار شد، آتشبیار شد بر دشت خیمه زد ملکالموت داسدار داس درود برزگران برکنار شد گاوآهنی که همت سبزش بلند بود در گوشه زنگ خورد و به نکبت دچار...
-
Just For Transfer
1394/05/02 09:54
(در پاسخ نامهیِ یکی از دوستان) چاپ ای عندلیب! نامهیِ خوبت به ما رسید دل پر زد آن کبوترِ پیکِ تو تا رسید بودم به چنگِ غربتِ بیگانگی اسیر «بر جانِ آشنا نفسِ آشنا رسید» در هر دو نامهام بستودی و حق نبود بر من از این ستایشِ بیجا، هجا رسید من لایقِ هجایِ تو بودم نه مدحِ تو شرمندهام که از تو...
-
خلیج فارس
1382/06/13 19:10
خلیج فارس مرا رگ حیات زمین خواندند سوداگران خون و با نام انتقال با سرنگ نیرنگ میلیونها واحد خونم را برای روز مبادا در سردخانة تراستها انباشتند بشکهای ده دلار و پنجاه سنت مرا رگ حیات زمین خواندند سوداگران خون و سالهاست که به نام درمان زالوی متّههاشان حجامتی بیپایان دارد بر گردة...
-
شهید قلب تاریخ است
1382/06/13 19:08
شهید قلب تاریخ است تو از کدامین باغ میآیی؟ که دستان بلندت پربار از شکوفة سرخ است تو از کدامین جاده میآیی؟ که در واپسینت خطّی سرخ تا افق بیکران جاریست تو از کدامین آسمان میآیی؟ با بالهای بلندت که از ترنّمشان باران خون جاریست و کبوتران سپید خونینبالان تو را بدرقه میکنند تو از کجای...
-
دزدِ آرزوها
1382/06/12 18:45
دزدِ آرزوها من و تو همراه بودیم در کوریِ راهها در هراسِ تاریکی بر بامِ شبها در هم آمیخته بودیم رؤیاهامان را و قسمت کرده بودیم آرزوهامان را و «او» همیشه خوابمان را میآشفت و آرزوهایمان را میدزدید
-
همه همانند
1382/06/12 18:44
همه همانند این تاطم امواج را بنگر! همان تلاطمِ امواجِ سالها پیش است و این غروب که دفن میکند خورشید را در مزار بیکس دریا همان غروب شنهایِ ساحل آرام را بنگر! که شلاّقْخوردهیِ سالیانِ امواجند و نوازشْشدهیِ بادهایِ توفنده و شنها نیز شنهایِ سالها پیش است و گوشماهیها که تو را از...
-
جرمِ زندگی
1382/06/11 18:43
جرمِ زندگی بی تو باید بودن و بودن محکومیّتی است زندگان را زنده بودن جرم است تو بیا تا با هم زنده باشیم و شریکِ جرمی با من باش
-
نازِ شبانگاه
1382/06/11 18:41
نازِ شبانگاه غروب همه جا پژمرده بود و تو پژمردهتر بودی مگر از غروب میآیی؟ ای که در نگاهت رازِ سحرگه نهفتهاست! بیا و دستِ امیدت را در دستِ فرداها بفشار با ایمانی راسختر از معابدِ هندو با طبعی روانتر از طبیعتِ شاعر دریاب افقهای دور را! ای که در چشمانت از شبانگاه خفتهاست!
-
آمد ـ نیامد
1382/06/11 18:38
آمد ـ نیامد چند سالیست زندگی را شناخته میدانم و از نخستین «او» را با واژهیِ آرزو برابر دیدم آرزوها گاهی نقشِ حقیقتی کاذب را ترسیم میکنند و تو چون آرزو بودی در من تا آن که آمدی و من زندگی را از واژهیِ آرزو جدا دیدم آمدی امّا دیر نپاییدی کاش میدانستی! نیامدهها را رفتنی نیست و نیامدن را...
-
رفتهها
1382/06/10 18:37
رفتهها رفتهها را باید به فراموشی داد و من دیرزمانی است از گذشتهها بیزارم از گذشتهیِ خود از گذشتهیِ تو و چه زشت است! مشغول شدن به دیروزها دیروزهایِ تلخِ ملالْانگیز دیروزهایِ خاطرههایِ پست دیروزهایِ سردِ فراقْآمیز فردا از آنِ ماست و امروز نیز امروز که تو را از من اعتمادی نیست آیا کسی...
-
غروب، نیمهشب، سحرگاه
1382/06/09 18:36
غروب، نیمهشب، سحرگاه «غروب» اینک آن تختهسنگ تنهاست و جویبار به پایش زمزمه میریزد زمزمهیِ خاموشِ نجواها و قهقههیِ روشنِ خندهها و به یاد دارد آن غروبِ دلانگیز را آیا تو نیز به یاد داری؟ اینک آن اقاقیا تنهاست در کنار مدفنی غریب غریبِ آشنایِ اصفهان و شهری غریب برایِ من و تو نیز و آن...
-
آرامش قبل از توفان
1382/06/08 18:35
آرامش قبل از توفان پیمانِ ناشکسته پیمانست در دلهایِ ما نوریست نورِ امید نیست نورِ ایمانست بر لبهایِ ما سکوتیست سکوتِ ندانستن نیست سکوتِ رضا نیست سکوتِ نگفتنست و این آرامشی قبل از توفان است
-
اوّلین دیدارِ آخرین
1382/06/07 18:33
اوّلین دیدارِ آخرین تو با او آمدی او که بعدها نقشِ دلاّله داشت در چشمت ساعتی چند نشستی با من و این کوچکترین دیدار دلِ مرا بسنده بود که بلرزد و این اوّلین دیدارِ آخرین دل مرا بسنده بود که بشکند و تو با او رفتی او که بعدها نقشِ دلاّله داشت در چشمت و نگفتی با من از کدامین گناه رنجیدی
-
تکرارِ تو
1382/06/06 18:32
تکرارِ تو صحبت از یک سفرِ ممتد بود لحظهای بعد از آن حرف تکراری دوران که سرآغازِ سفرهاست به تکرار رسید و تو با اشک «خداحافظِ» تکراری را بارِ دیگر گفتی و به من دادی دفترچهیِ «عصیانِ فروغ» که مبر از یادم مدّتی میگذرد باز دوشینه غزلهایِ«فروغ» نقشِ تکرار کشید و تو در من تکرار شدی
-
طبعِ ناموزون
1382/06/05 18:28
طبعِ ناموزون امشب من و خیال تو تنها در بزمِ شمعها مهمانِ طبعی خویشیم سفرهیِ رنگینِ دیوانها گستردهست ای پری! تو از کدامین آسمان میآیی؟ با بالهایِ بلندت و از کدامین وزن و قافیه به تغزل نشستهای؟ که از آیههایِ طبعت عشق میبارد ای آخرین پیامبرِ راستینِ شعر! مرا ز گوشهیِ تکبیتِ آخرین غزلت...
-
نوروز
1382/06/04 18:25
نوروز نوروز! ای نوترینِ کهنه! کهنهترینِ نو! در من برایِ من این واژهیِ اصیل نامِ تو سالهاست جز رختِ نو نداشه سوغاتِ دیگری نوروز! خستهیِ رهِ بیانتهایِ سال! این آخرینِتو سوغاتیِ مرا از یاد برده بود
-
دوبیتی و رباعی
1382/06/03 18:21
***کچل در فضایِ گرفتهیِ اتوبوس کچلی شد کنارِ بنده مقیم ننشسته کلاه را برداشت قُلْتُ: «اِیّاکَ مِنْ شَرارِ جَهیم» ***کبریت کبریت، نگاهِ توست جادوتو برم زنبور کلامِ توست کندوتو برم گفتم: «بده نازِ شستِ شعرم» گفتی: «با این تکبیتِ آبکی روتو برم» ***جایزه بر شهدِ گلِ جایزه زنبور شدم کبریتِ...
-
به عمّانِ سامانی
1382/06/02 18:17
به عمّانِ سامانی عمّان به بر شمعِ ادب فانوس است تکواژة برجستهیِ این قاموس است بحریست که سرچشمه ز سامان دارد عمّان ز نوادگانِ اقیانوس است
-
چاپ
1382/06/01 18:08
(در پاسخ نامهیِ یکی از دوستان) چاپ ای عندلیب! نامهیِ خوبت به ما رسید دل پر زد آن کبوترِ پیکِ تو تا رسید بودم به چنگِ غربتِ بیگانگی اسیر «بر جانِ آشنا نفسِ آشنا رسید» در هر دو نامهام بستودی و حق نبود بر من از این ستایشِ بیجا، هجا رسید من لایقِ هجایِ تو بودم نه مدحِ تو شرمندهام که از تو...
-
خواب پنجره
1382/01/01 18:54
خواب پنجره بهار را به تماشا نشستهای برخیز! نسیم از طرفِ کوی یار میآید هزار دامنِ گل را به دستِ باد رها کن! خیالِ پنجره را باز کن به دستِ سحر! بهار را به سرودِ زمان پذیرا شو! نگاهِ پنجره را در زلالِ رود بشوی! که خوابِ پنجره در زمهریر میمیرد بهار را به تماشا نشستهای برخیز! که کاروانِ گل...